بسم الله الرحمن الرحيم
در باز شد و صداي گريه و گريه و گريه و يک آن نفهميديم چه شد که اين دختر گريان آمد پريد دقيقا در بغل ما و محکم ما را چسبيد و به گمانم يک نيم ساعتي گريه کرد !
همه اش در تمام اين مدت در عين شوک وارده و سکوت ناشي از آن به دنبال حل اين مسئله بودم که اين کرک ها و مو مانند هاي سفيد روي لباس او چيست که دائم در چشم و گوش و دهان و لباس هاي من است ! تهش هم مثبت فکر کرديم که لابد ژاکتي چيزي بوده !
از قضا ...
دو ساعت بعد کاشف به عمل آمد خانم محترم دو عدد سگ نازنين دارند که در حال حاضر در فصل ريزش مو هستند :||||
مرديم تا به خانه رسيديم
مرديم !
برچسب: مرديم از خنده,
نویسنده: آرتین میرزاپور